نیکی

شعر کودک و نوجوان

نگاه مهربان

توپ آبی ام پرید

رفت روی نرده ها

بعد از آن مثل سنگ

ضربه زد به شیشه ها

 

جینگ تینگ

شیشه ها همه شکست

دنگ بوم

قلب من زهم گسست

 

مادرم سرک کشید

با نگاه خشمگین

من کنار پنجره

ایستاده شرمگین

 

در نگاه مادرم

حرف های آشناست

در سکوت و چهره اش

سرزنش و نکته هاست

 

کاش توپ آبی ام

شیشه را نمی شکست

غم به روی چهره ی

مادرم نمی نشست

   + محمد علی سپهر افغان ; ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٦/٢٢
comment نظرات ()

تنگ ماهی

قلب تو از شیشه

مهربان و خوبی

نازک و نارنجی

دختر محبوبی

***

مادرم می گوید

من کمی می خندم

با خجالت در را

پشت سر می بندم

***

می شوم با قلبم

در اتاقم تنها

باز مثل هر روز

می روم در رویا

***

قلب من یک تُنگ است

در میانش ماهی

کوچک اما بی ته

مثل دریا آبی

***

غم که می آید باز

قلب من می لرزد

ماهی کوچک هم

یک کمی می ترسد

   + محمد علی سپهر افغان ; ٩:٢٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٦/٦
comment نظرات ()

خواهرم درخت

توی خاک، مادرم

یک درخت تازه کاشت

سبز بود آن نهال

رنگی  از بهار داشت

***

بعد گفت مادرم

خواهر من است او

کودک است و زود رنج

یک جواهر است او

***

من بهار او شدم

آن نهال خواهرم

یک زمان نمی رود

یاد او ز خاطرم

 ***

می کند به من نگاه

از میان شاخه ها

خنده اش صدای باد

در میان ساقه ها

***

سال ها گذشت و ما

خوب قد کشیده ایم

رد پای غصه را

هیچ یک ندیده ایم

***

خواهرم درخت بید

سر زده به آسمان

دست من نمی رسد

روی شاخه های آن

***

قد او گذشته از

ارتفاع شانه ها

اندکی بلند تر!

روی سقف خانه ها

***

مانده ام به دور از او

غصه می خورم کمی

می نشیند از غمش

روی گونه ام نَمی

***

سال بعد بید خوب

باز گشته رو به من

خم شده سرش به زیر

دست ها به سوی من

***

چرخ می زنم چو باد

توی دست خواهرم

هرسه شاد می شویم

من، بید ، مادرم

   + محمد علی سپهر افغان ; ٩:٢٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٦/۳
comment نظرات ()

درخت گردو

با سلام و صد درود

یار پاک خوب رو

تو نمی شناسی ام

ای درخت گردو؟

***

دست من نمی رسد

روی شانه های تو

توپ  قرمز من است

بین شاخه های تو

***

بخشش ات زبانزد است

بار ها  شنیده ام

بچه ها به گرد تو

شادمانه دیده ام

***

خواهش مرا ببین

یک تکان به خود بده

توپ و گردوی مرا

با همان تکان بده

   + محمد علی سپهر افغان ; ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٥/٢٦
comment نظرات ()